|
گروه دوستان ام اي ام محل تجمع، تفكر، تصور، تسلط و ....
| ||
|
با درود پیشاپیش به پیشگاهتان غرض از مزاحمت والا ما سینزهوم چاردهوم پونزهومو داریم میریم داماش دیدن خانم چلچراغ خانم سوسن چلجراغ و اینکه سوسن خانم تنها سالی یه بار و فقط تو دو نقطه جهان(داماش و لنکران آذربایجان) خودنمایی میکنه قبلا قبل ما 5 نفریم هر انسانه با فهم و کمالی که دوست داشت بیاد بیاد ضمنا چون برنامه تو ایامولای خرداد ماه مراسم عزاداری هرشب به صورت زوج یا انفرادی برگزاری میشه نثار شادی روح تازه رفته جمع جوان ((ناکام)) امیر پی کی رحمه ا... و من یقرء افاتحه مع الصلبات لال ار دونبا نری دویومیشو بلن تر بفرست تا درودی دیگر بدرود
[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 17:23 ] [ امير حيدري ]
اگر یه وقتی کسی رو دیدین که داره بی توجه توی یه خیابون خلوت تاریک, ساعت 12/5 شب قدم میزنه و یقه کتشو داده بالا و قیافش خسته اس و داره از کار برمیگرده و هدفونش تو گوششه و یهو یک لبخند گنده میاد رو لبش و بعد شروع میکنه بی صدا با خودش حرف میزنه و میخنده. فکر نکین دیوونه است فقط تنهاست حتما یه آهنگی پلی شده که یک خاطرات خوبی رو به یادش آورده یک خاطره خوب و قدیمی مال زمانی که تنها نبوده [ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 14:21 ] [ امير ]
این و دوست دارم به جان دل نیوش کنید پارسی گویانه پارسی جوی http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=441cbc408ed950c5f25fc4e1040dba37 حق یارتان
[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 9:32 ] [ امير حيدري ]
همه چی از اونجا شروع میشه که مهاجرت میکنی همه چی عوض میشه، دیگه هیچ چی مثل قبل نیست. اولش همه چی خوبه, پر از امید و خوشبینی به دنیای جدید نگاه میکنی. قشنگیا رو میبینی. بعد کم کم میبینی خیلی هم فرق نمیکنه، میرسی به اینکه آسمون همه جا همین رنگه. مردم همه جای دنیا مثل همند. بعد تر میفهمی اوضاع خراب تر از اونیه که فکر میکردی. خیلی مشکلات هست که میدونستی ولی جدی نمیگرفتی، باور نمیکردی. تو اینجا یه غریبه ای و هر کاری هم که بکنی قیافه و لهجه ات نشون میده که مال اینجا نیستی. وقتی هم که مال اینجا نباشی یعنی از از خیلی از حقوق عادی محرومی. مثل چی? مثل حس اعتماد. مثل صمیمیت. مثل یه نگاه معمولی... خب چی میشه؟ دلت تنگ میشه. این دلتنگی با اون دلتنگی که از روز اول داشتی فرق میکنه. همون که حتی قبل از رفتن تو فرودگاه, یا تو آخرین دیدار ها حس میکردی و فکر میکردی تموم میشه ولی نشد. این دلتنگی برای آدما نیست برای شهرها و خاطرات نبست. برای رفتارهاست، برای برخوردهاست. دلت میخواد برگردی. یه چیزی ته دلت میگه اینا همش موقتیه. تموم میشه و برمیگردی و میشه مثل روز اول دلت میخواد همه چی مثل قبل بشه ولی میدونی که ممکن نیست. حتی اگر برگردی، حتی اگر همه کسایی که میشناختی باشن و عوض نشده باشن، حتی اگر همه شرایط مثل قبل باشه، ( که هیچ کدوم نیست) تو دیگه مثل قبل نیستی. یه جور دیگه میبینی، یه انتظارات دیگه داری، یه چیزای دیگه میخوای. . . . . اصلاً این نوشته از اولین جمله اشتباه بود. همه چی از مهاجرت شروع نمیشه، قضیه مال خیلی قبل تره. از وقتی شروع میشه که تصمیم به مهاجرت میگیری. از اون لحظه دیگه مثل قبل نیستی. تو کشور خودت هم همش فکر میکنی که میخوای بری و همه چی موقتیه. این حس مزخرف انتظار از اون موقع شروع میشه. چون حتی اگه نری هم یه حسرت تا آخر عمر باهات میمونه. پس همه چی از یه فکر شروع میشه، یه شوخی، یه دلخوری ساده..... [ جمعه شانزدهم فروردین 1392 ] [ 8:10 ] [ امير ]
عید قدیما معنی بهتری داشت. بچه که بودم همیشه ذوق و شوق داشتم که لباسای نو بپوشم و هدیه و عیدی جمع کنم. بعد تر که شد هر طور بود سال تحویل رو با خانواده بودم و عید رو پیش اونا میگذروندم. 3 سال پیش بعد از عید با 7 تا از بهترین دوستام رفتم به بهترین سفر ممکن، 13 به در طالقان هم که جای خودشو داشت. 2 سال پیش با تعداد کمتری از دوستان رفتیم قشنگترین جای دنیا، با بقیه تلفنی در تماس بودم و تبریک و چاق سلامتی. 13 به در هم هنوز سر جاش بود. پارسال به یک شمال کوچیک بسنده کردیم، با دوستان از طریق مسیج و اس ام اس تبریکات رو رد و بدل کردیم و خودمون رو به زور به 13 به در رسوندیم. امسال سفر و شمال که هیچی، خانواده هم از طریق صفحه شیشه ای کامپیوتر دیدم و تبریکات به فیسبوک محدود شد. 13 به در هم که عمراً خدا سال آینده رو به خیر بگذرونه. هم من عوض شدم و هم زمونه. شاید هم هردو عوضی شدیم پینوشت: یاشار خیلی چاکریم. خوشحالم کردی پسر، خدا خوشحالت کنه [ جمعه دوم فروردین 1392 ] [ 20:15 ] [ امير ]
سال نو مبارك. اين أولين ساليه كه سال تحويل پخش عزيزانم نيستم. اميدوارم آخرينش باشه
[ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ 5:2 ] [ امير ]
اصلا اگه كسي اينجا رو ميخونه يه كامنت بذاره ببينيم چند چنديم
[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 17:10 ] [ امير ]
اگر به چند زیستگاه یوز آسیایی، مثلا به میاندشت جاجرم، عباسآباد نایین، بافق – نایبندان یزد یا توران در کویرهای مرکزی سمنان سفر کرده باشید، حتما یوزپلنگ آسیایی - ایرانی را دیدهاید. گربهای ترسو، ظریف و چابک که رد اشک سیاهش با خالهای تو پر از گربه سان دیگر متمایزش میکند.
اندام ظریف و ورزیده، اینگونه را سریعترین و قویترین شکارچی حیات وحش کرده اما کنجکاوی عجیب، حساسیت شدید و استرس زیاد، یوز را جزو ترسوترینِ گونههای روی زمین قرار داده است. تا جایی که به گفته یک جانورشناس ایرانی؛ ناسزای «پفیوز» به یوزپلنگ، بیش از هر گونهای دیگر قابلیتِ اطلاق دارد. به گفته «علیرضا جورابچیان»، جانور شناس و رییس پیشین پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی که 25 سال بهطور مدام با یوزهای باقیمانده ایرانی سر کرده، «یوز وقتی با حادثهای غیرطبیعی مواجه میشود، چنان میترسد که بدنش پف میکند و ضربان قلبش بالا میرود و شدیدا دچار استرس میشود. برخلاف اغلب گونهها وقتی بچههایش در خطر است، هرگز ریسک نمیکند و از مهلکه فرار میکند. هر جانوری در برخورد با مهاجم در زمان بچهداری پرخاشگر است و حمله میکند اما یوز بهطور غریزی گم میشود.» این در حالی است که پلنگ، نه میترسد و نه فرار میکند. پلنگ«پفیوز» نیست.» «پفیوز» به باور عامیانه که نه، بر اساس تحقیقات و نشانهها، یک فحش رکیک محسوب نمیشود و در فرهنگ لغات فارسی به«سست و ضعیف یا پپه و پخمه» معنی شده است. «فرزان سجودی» زبانشناس، نشانهشناس و استاد دانشگاه هنر تهران اما معتقد است؛ امروز«پفیوز»یک ناسازای بسیار شدید است که ریشه معنایی آن را باید در زبان آذری یافت. به باور او«پیشینه کنایی این ناسزا به زمانی برمیگردد که کسانی در مجالس بزم که نوشیدنی هم سرو میشده، مزه نوشیدنی دیگران را میخوردهاند و خود شراب نمینوشیدند!» «میرجلالالدین کزازی» استاد دانشگاه و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی اما معتقد است«پفیوز» به معنی«بزدل» نیست. هنگامی که گفته میشود فلانی«پفیوز» است یعنی به خود مینازد، بیآنکه شایسته باشد. با این حال ریشه بسیاری از ترکیبهای زبانی در تاریخ و در ذات طبیعت است. به قول کزازی«در زبان پارسی واژگان دو گونهاند، اهریمنی و اهورایی. خاستگاه و باورشناسی بسیاری واژگان از میان رفته اما همچنان کارکرد زشت یا زیبای آنها را پاسداشتهاند. درباره «پفیوز» راست این است که این واژه، سالها در فارسی مردمی به کار برده میشود. آنچه من میتوانم پاسخ پرسش شما را بدهم این است که این واژه به گان از«بدبوزه» ستانده شده است. این سخنی است در«خارداشت» و«نکوهش» کسی که برخویش مینازد و دیگران را«خوار» میدارد.» سجودی اما نظر دیگری دارد و معتقد است که نمیتوان به سادگی ریشهها و نشانهها را به هم پیوند داد. او نظر کزازی را رد میکند: «هر واژه یا نشانه در طول زمان تغییراتی میکند و گاهی در طول تاریخ، زمینه معناییاش فراموش میشود. منشا ناسزای «پفیوز» در زبان آذری است. این ناسزا به نظر میرسد ابتدا به عنوان متلک بوده بعد به توهین و فحش نزدیک شده است. یعنی آدمی که با اهداف عمومی یک جمع همراه نیست ولی مثل یک انگل از مزایایش بهرمند میشود.» در مقابل کزازی«بد بوزه» یا زشت پوزه یا زشت دهان را معنایی برگرفته از عبارت«پفیوز» میداند. هنگامی که میخواهند کسی را خار بدارند از این واژه بهره میبرند. یعنی کسی که دهانی زشت دارد و هر سخنی که از او در جورابچیان اما ابعاد فیزیولوژیک یوز را دقیقا معادل این ناسزای ایرانی میداند؛«یوز وقتی بچههایش بزرگ میشوند، اگر زورش نرسد قلمروی قدیمیاش را ترک میکند، یعنی اصلا اهل مقاومت نیست. دو توله نر میتواند یک یوز مادر را به راحتی از صحنه به در کنند. من 25 سال با یوز زندگی کردهام. «جورج شلر» یکی از معروفترین جانورشناسان دنیا است که مشاهدات ما در طول مدیریت پروژه یوز آسیایی را تایید کرده است. مشاهدات ما نشان میدهد یوزپلنگ واقعا ترسو است و به دلیل این ترس و در عین حال بیتوجهی مردم و شکارچیان به این قاعده ذاتی، یوز شکار شده و زیستگاهش اشغال و امروز در آستانه انقراض است.» «یوزپلنگ بسیار حساس و شکننده است. با کوچکترین حرکت غیرطبیعی دیوانه میشود در حالی که قویترین شکارچی است. راندمان شکار یوز در میان همه شکارچیها بالاترین است. به همین دلیل خیلی کنجکاو و حساس است. اگر تحریک شود بسیار ناراحت میشود و نمیتواند وضعیت را درک کند و با استرس مشکل پیدا میکند.» اینها بخشهایی از گفتوگوی من با محیطبانان مناطق مرکزی ایران است که انقراض یوز را فاجعهای تاریخی میدانند. فرزان سجودی اما بعد از شنیدن تجربههای جانورشناسان میگوید: «ممکن است تعبیر«پفیوز» تاکنون اشتباه بوده باشد و چون پیشینه زبانی خیلی از عبارات را حتی گاهی زبانشناسان هم نمیدانند، این داستان به تدریج محو یا کمرنگ شده باشد و امروز در زبان فارسی به عنوان یک دشنام استفاده میشود.» او که حالا به ترسو بودن یوز بیشتر فکر کرده میگوید: «پف یوز گاهی معنی چل منگ و بیعرضه و ترسو هم میدهد و باید برای نجات یوز پلنگ ایرانی هم که شده تحقیقات تازهای را نسبت به این ناسزا آغاز کنیم. از امروز به این ریشه زبانی آذری باید شک کرد، چرا که واقعا هم«پف» و هم«یوز» هر دو فارسی است.» رابطه انسان و طبیعت رابطهای یک سویه است. میتوان گفت طبیعت چیزی از انسان نمیآموزد اما آنطور که ظرفیت ادبیات جهان نشان میدهد، آموختنیهای انسان از طبیعت حتی فراتر از سبک زندگی است و به ظرفیتهای زبانی نیز میرسد. انسانها در طول زمان از رفتار، عادات و زندگی حیوانات بهره بردهاند. به گفته جورابچیان« یوزپلنگ قربانی ترسش شده است.» یوز میترسد و بعضی از مردم و شکارچیان هم از ترس یوز را شکار کردهاند و امروز او قربانی ذات فیزیولوژیک خود شده است. جورج شلر اما در نامهای از آمریکا برای همتای ایرانیاش نوشته؛«لطفا مراقب آن عزیز ترسو باشید.»/ شرق
انتهای خبر/ قدس آنلاین / کد خبر: 105625 پینوشت: من هی میگفتم، شما باور نمیکردید... [ شنبه پنجم اسفند 1391 ] [ 5:31 ] [ امير ]
در حاشیه کویر شهداد، شهری در ابعاد بسیار کوچک که در خانههای چند وجبیاش آدم کوتولههایی سکونت داشتهاند پس از قرنها فراموشی سر از خاک بیرون آورده تا تمدنی با بیش از 5 هزار سال حکومت را که در سینه این شهر کوچک و اعجابآور مدفون بوده، آشکار کند. شبکه ایران / در حاشیه کویر شهداد، شهری در ابعاد بسیار کوچک که در خانههای چند وجبیاش آدم کوتولههایی سکونت داشتهاند پس از قرنها فراموشی سر از خاک بیرون آورده تا تمدنی با بیش از 5 هزار سال حکومت را که در سینه این شهر کوچک و اعجابآور مدفون بوده، آشکار کند. روزنامه ایران در صفحه شوک گزارش داد: در این شهر پنج هزار ساله انسانهایی زندگی میکردند که قدی کمتر از یک متر داشتهاند و به همین خاطر به شهر کوتولهها شهرت یافته بود که کوچهها و خانههایش حتی با تنورهایی که در آنها نان میپختند همه و همه به اندازههای کوچک و متناسب با آدم کوتولهها ساخته شده است. این شهر که در 100 کیلومتری کرمان و در حاشیه غربی کویرلوت قرار گرفته است توجه بسیاری از باستانشناسان را به خود جلب کرده است اما هیچ گاه پاسخی منطقی در خصوص دلایل ساخت این شهر عجیب داده نشده است. مسئولان میراث فرهنگی وجود شهر کوتولهها را تکذیب می کنند اما هیچ گاه نتوانستند توضیح دهند که دلیل ساخت این شهر و از همه مهمتر استفاده از وسایل تعبیه شده در این شهر کوچک چه بوده است.
http://vista.ir/news/7249341 [ شنبه پنجم اسفند 1391 ] [ 5:0 ] [ امير ]
من عید به دنیا اومدم، لحظه سال تحویل از بچگی هدیه تولد با عیدی قاطی میشد و یکیش خود به خود حذف میشد. هرسال روز تولدم از یاد خیلیا میره، در بهترین حالت میذارم به حساب بهم ریختگی و کارای شب عید بعدش هم که تعطیلاته و دیگه بیخیال اما اونقدر دوست خوب داشتم که اگر چندتاشون یادشون رفت، تنها نمونم و این حس خوبیه اما معمولا یک نفر مهمتر از بقیه است، اونی که روز ولنتاین به یادشی و ازش انتظار داری که به یادت باشه. اینا رو گفتم که بگم اونایی که تولدشون با ولنتاین تو یک روزه، ممکنه یکی از 2 تا هدیه رو از دست بدن ولی حداقل مطمئن هستن اون آدم مهمه به یادشونه..... تولد یاشار و فهیمه مبارک باشه یاشار امسال برای ولنتاین چند تا کارت "تو تنها عشق من هستی" خریدی؟ [ پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 ] [ 4:13 ] [ امير ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||